نامه یکی از خوانندگان کافکا به او
نامهی یکی از خوانندگان کافکا به او [برلین] شارلوتنبورگ، دهم آوریل 1917آقای محترمشما باعث ناراحتیام شدهاید. من مسخ شما را خریدم و به دخترخالهام هدیه دادم. اما او ا...
نامهی یکی از خوانندگان کافکا به او [برلین] شارلوتنبورگ، دهم آوریل 1917آقای محترمشما باعث ناراحتیام شدهاید. من مسخ شما را خریدم و به دخترخالهام هدیه دادم. اما او ا...
جلوی قانون، پاسبانی دم در قد برافراشته بود. یک مردِ دهاتی آمد و خواست که وارد قانون بشود، ولی پاسبان گفت که عجالتاً نمیتواند بگذارد که او داخل شود. آن مرد به فکر فرو ...